شعری برای ماه رجب دست و پا کنید دل را پر از ترنُّم ِ یا ربَّنا کنید

آئینه وار خوبیُّ و بد را جدا کنید توشه برای روز مبادا سَوا کنید

با کیمیا مس دل خود را طلا کنید باب ُ الجواد واشده رو بر رضا کنید

حرف من و تو نیست نوا از نقاره هاست این جودنامه تحفه ای از جانب رضاست

حالا که خنده بر لب سلطان ماسواست غم از دل شکسته ی این نوکرش جداست

امشب مدینه شاهد تابیدن سَخاست آری جواد آمده غوغا به پا کنید

جود ِ وجود آمد و هستی بها گرفت آمد جواد و فرصت هر طعنه را گرفت

روی لب رئوف حرم خنده پا گرفت تابید ماه و در بر خورشید جا گرفت

شهر مدینه با قدم او صفا گرفت با این صفای ناب مدینه صفا کنید

آمد قرار سینه ی زار ِ پدر شود سدّی برای طعنه و طوفان شر شود

خاک از نگاه معتبرش بارور شود صحرای داغ با قدمش پر ثمر شود

سنگر برای حفظ بشر در خطر شود در این حریم سینه ی افسرده جا کنید

افسرده ایم و غصّه شده بین سینه جا خنده بر این لب و دل ما با تب آشنا

تب کرده ایم از غم هجران دلربا تنها دوای ماست نگاه تو یا رضا

آقا بده حواله ی شش گوشه را به ما امضاء برات دیدن کرب و بلا کنید