گريه فرشتگان بر مظلوميت فاطمه عليها السلام

على عليه السلام خود به تنايى فاطمه زهراء را غسل داد و كفن كرد. و به فرموده خود (على عليه السلام)، فاطمه را در پيراهن او غسل دادم، او طلاهر و مطهر بود، او را عريان نساختم، حنوط كردم او را حنوط باقيمانده پيغمبر كه از بهشت آمده بود.

و در آخرين مرحله صدا زد اى فضه، حسن و حسين و زينب و ام كلثوم را خبر كن تا بار ديگر توشه از جمال مادر بگيرند. يتيمان، خود را روى جنازه مادر انداختند. در اين هنگام واقعه اى رخ داد كه قلم از شرح و تحليل آن عاجز و ناتوان است. قضيه اى كه در حد خود عجيب است و از قوانين ماوراى طبيعى نشاءت مىگيرد.

على عليه السلام مىفرمايد: خداى را شاهد مىگريم! همان طور كه حسينن و زينبين عليه السلام روى مادر افتاده بودند و گريه مىكردند، ناگهان بندهاى كفن باز شد تو فاطمه عليها السلام ناله كرد و دستهايش را كشيده از كفن بيرون آورد و حسن و حسين عليهما السلام را به آرامى در آغوش كشيد. در اين موقع هاتفى از آسمان ندا داد: يا على! فرزندان فاطمه را زا جنازه مادر جدا كن، فرشتگان آسمان به گريه در آمدند. دوست مشتاق دوست است. على پيش آمد و بچه ها را از روى سينه مادر بلند كرد در حالى كه به شدت اشك مىريخت.